همسرم را دوست ندارم...

اين وضعيت از دوحال خارج نيست :
1- که به طور کلي در ارتباط با جنس مخالف احساس طبيعي و عادي وجود نداشته است و از نظر رواني و جسمي آمادگي ازدواج وجود نداشته است که اين مسأله ممکن است از دوران نوجواني شروع شده و خانواده هايي که از در ارتباط با دختر و پسر دچار افراط يا تفريط هستند يک نوع بي احساسي را در دختر و يا پسر خود نسبت به جنس مخالف ايجاد مي کنند در حالي در هر انسان گرايش و کشش به طرف جنس مخالف نشان دهنده سلامت هويت جنسيتي فرد است البته مديريت اين احساسات و عواطف تا زمان مناسب موضوعي است که در پست هاي ديگري بايد به آن پرداخته شود.
اگر فرد از ابتدا هيچ احساسي نسبت به جنس مخالف نداشته و وضعيتش با حالت بالا مطابقت داشت و اصلا دليل ازدواج و رابطه زناشويي را ندانست ، وضعيت پيچيده اي داشته و ممکن است با هر ازدواجي شکست بخورد در اين صورت بايد از روان کاو و روان شناس و حتي از افرادي که به عنوان متخصصين درمان مشکلات جنسي و جنسيتي از آنها نام برده مي شود استفاده شود.

2- مشکل در ارتباط با خود همسر است و انتخاب همسر از همان اول به دليل فشارهاي خانواده بوده است و ايشان بدون انگيزه و احساس علاقه بالا و ديدن يک عکس اقدام به ازدواج کرده است که به طور کلي مسير انتخاب همسر را درست نرفته اند البته بهتر بود اين مسأله را با خود همسر در جلسات گفت و گو درميان گذاشته و يک فکر منطقي براي اين مسأله مي کردند.البته در اينجا بايد گفته شود اين طور نيست که هر کسي از اول احساس نداشته باشد و با طرف مقابلش ازدواج کند اين احساس بعد از مدتي در ظاهر مي شود نه اينطور نيست و افراد وحالات روحي آنها و قابليت ها افراد با هم متفاوت است.از طرفي با توجه به وجود مشکل عدم علاقه و احساس ايشان اقدام به تشکيل زندگي و مستقل شدن داشته و حتي بعد از آن ريسک بعدي بچه دار شدن بوده است که با توجه به ابهام امکان ادامه زندگي ايشان اقدام به بچه دار شدن کرده اند

ما اگر مشکل ايشان (پشيمانم) از نوع دوم باشد راهکارهاي زير پيشنهاد مي شود که به نظر مي رسد به ترتيب اولويت اين راهکارها انجام شود :
1- تغيير نگرش نسبت به همسر و تلقين و خودگويي هاي مثبت نسبت به خوبي ها و نقاط مثبت همسر و پرهيز از برجسته کردن و فاجعه آميز کردن نقاط منفي ، پرهيز از مقايسه و در نهايت مبارزه کردن با افکار منفي و وسواس گونه عدم وجود احساس و علاقه به همسر در اين موارد از تکنيک هاي مديريت فکر بايد بهره مند شد. مثالي که براي روشن تر شدن اين تکنيک مي توان ذکر کرد اين است که ما از فردي که افسرده است و يا آستانه خنده اش بالاست مي خواهيم هنگام شنيدن طنز و فکاهي خودش را به صورت مصنوعي به خنده بزند و سعي کند به جاي تمرکز وسواس گونه نسبت به اين فکر که چرا من خنده ام نميگيرد، به موضوع شنيده شده دقت و توجه کند و به اجبار خودش را به خنده بزند به مررو زمان با تمرکز زدايي از مشکل به موضوع وضعيتش بهتر مي شود البته يادآور مي شود به هيچ وجه نبايد خودش را با افراد عاشق مقايسه کنند و نبايد خودش را نسبت به نداشتن احساس شوره و شعف نسبت به همسرش سرزنش کند. بعد از مدتي مثلا يک ماه اگر اين تکنيک خودمديريتي و ايجاد انگيزه و شناخت نسبت به همسر و جذابيت هاي همسر ، موفق به ايجاد احساس نشد تکنيک بعدي سفارش مي شود:

2- ايجاد مهارت هاي جرأت ورزي و ايجاد شناخت در خود وهمسر نسبت به غير منطقي بودن ازدواج و بي اهميت شدن به صحبت هاي مردم و ايجاد جسارت نسبت به طلاق و جدا شدن و پرهيز از احساس گناه و عذاب وجدان نسبت به اين موضوع چون هدف يک زندگي زناشويي، احساس گناه و عذاب وجدان نسبت به طلاق و جدايي نبايد باشد.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

نظرسنجی

سایت جدید ؟

آمار بازدیدکنندگان

امروز8
دیروز13
این هفته8
این ماه280
مجموع25674

آی پی بازدیدکنندگان : 54.80.63.78 1 Unknown - Unknown دوشنبه, 01 دی 1393 15:30 توسعه یافته توسط CoalaWeb